تبليغاتX
๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت...


๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑





http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=8594687e-f399-4b14-a580-0734f2f14fb8


eli

 

1-  رسيدن قيمت نفت ايران به بشكه‌اي 98 دلار را به عموم مردم فلسطين، لبنان، سوريه، عراق و افغانستان تبريك عرض مينماييم .

 

2- در راستاي ممنوعيت پوشيدن "چکمه" بعنوان ابزار تحريک کننده مردان!!!!، استفاده از نقشه ايتاليا (به شکل چکمه) تا اطلاع ثانوي ممنوع و تحريک کننده اعلام شد!!!!!ا بديهي است بدليل تحريک کنندگي شديد اين نقشه!!!!به زودي نقشه‌ي ايتاليا از کتاب‌هاي درسي حذف خواهد شد .

 

3-  به غضنفر ميگن: يه ميوه خوشمزه، آبدار و شيرين نام ببر. ميگه: خيار! بهش ميگن: خيار كجاش آبدار و شيرينه؟ ترکه ميگه: شما اونو با چايي شيرين بخور، نظرت عوض ميشه .

 

4-  بودن را انديشه کرده ايم اما چگونه بودن را نه و آنان که بر آگاهي خويش باور دارند مي دانند که چگونه بايد بود.

 

5-  فقط تنبل‌ها معتقدند کاري را که مي‌توان پس‌فردا انجام داد، نبايد به فردا موکول کرد  .

 

 6-  ترجيح ميدم سوار موتور سيکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اينکه در کليسا باشم و به موتور سيکلتم فکر کنم ( مارلون براندو ) .

 

7- چهار چيز به چهار چيز مي خندد تقدير به تدبير & مرگ به آرزو & قضا و قدر به احتياط & رزق به آدمِ حريص و چهارچيز به چهار چيز نيازمند است شرف به ادب & خوشي به امنيت & خويشي به دوستي & عقل به تجربه ...


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 11:49  توسط  المیرا  | 


 

دوستاي گلم سلام ، مي خوام امروز واستون يه سري جك بزارم كه بخونيد. البته  قصد توهين به

 قشر خاصيو ندارم واميدوارم از خوندن اين پست لذت ببريد .

دوستون دارم

الميرا

 

 

ماهي شده بود باورش ،كه اگه تور بندازن سرش مي شه عروس ماهي ها ، شاه ماهي مي شه همسرش ، ماهيه باورش نبود ، تو ر رو كه بندازش سرش نگاه سرد  ماهي گير مي شه نگاه اخرش.

........................................................................................

 @#$%^&*(())_+@(@^&*(-^&*%$#   اينو نوشتم که سرت گرم باشه دستتو توي دماغت نکني!

........................................................................................

يارو مي ره خواستگاري خيلي حرف مي زده پدر دختر خانوم حوصله اش سر مي ره بهش مي گه از خودت بگو . چي داري چي نداري ؟ يارو مي گه دست سمت راستم نيست . پدر دختره مي گه اشكالي نداره . يارو خوشش مياد و ادامه مي ده : پاي سمت چپم  هم نيست ، پدره دختره مي گه اشكالي نداره ، يارومي گه اخه مي دونيد چيه ؟ من دست سمت چپم هم نيست پدر دختره مي گه بازم ايرادي نداره يه پا كه داري . يارو مي گه اخه اونم ندارم . پدر ه مي گه يه دفعه بگو كلمند آبتو آوردي !

........................................................................................

 

>-->-o        مي دوني اين چيه؟ اين منم که از دوري تو مردم!

 

........................................................................................

 

يه کاميون جوک داشتن از اردبيل ميفرستادن تهران ترکه نارنجک ميبنده به خودش ميندازه خودشو زير کاميونه ميشه ترکه فهميده .

 

........................................................................................

 

يه روز يه كشاورز مياد درخت پسته روبادرخت زيتون پيوند مي زنه مي شه درخت پستون .

 

........................................................................................


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 8:25  توسط  المیرا  | 



elmira