تبليغاتX
๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت...


๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑





http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=8594687e-f399-4b14-a580-0734f2f14fb8


eli

     اين گلهاي زيبا  قابل شما رو نداره .

 

*/ او كه هويت نخستين و ريشه هاي استوار خويش را باز نشناسد، آينده اي استوار نخواهد داشت ، و انسان بي آينده ، سرانجام به هر يوغي گردن خواهد نهاد.  " کوروش بزرگ "

  

با  دورد  و سلام به شما دوست عزيز

براتون مطالب ارسالی رو می زارم ، امیدوارم که خوشتون بیاد در ضمن از دوستانی که این مطالب رو برامون فرستادن تشکر می کنم ..  از همه کسانی که این مدت به من و دوستانم سر زدند ممنونم سعی می کنم جبران کنم . از داداش رحمان گل هم تشکر می کنم که همیشه لطف داشته به من ، و سایر دوستان که پیام های تبریک شونو تو بخش کامنت ها دیدم . از دوستانی که ایمیل های پر مهرشونو دریافت کردم عزیزانی که در سایت ایرکات و ایران ترانه پیام گذاشته بودند از همگی بی نهایت سپاسگذارم . ممنونم از نظر لطفتون . خیلی خیلی خیلی خیلی دوستون دارم . مطالب جالبي براتون دارم و چند تا ادرس كه بايد ببينيد ،  تا اخر این آپ با ما باشید .

با هر نگاه بر آسمان اين خاک ، هزار بوسه مي زنم ،نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر ، و خليج هميشگي پارس مي گيرم .

من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ ، و ابوموسي نور مي گيرد ، من عشقم را در کوه گواتر ، در سرخس و خرمشهر

به زبان مادري فرياد خواهم زد .

تفنگم در دست سرودم بر لب ، همه ايران را مي بوسم ، من خورشيد هزار پاره ي عشق را ، بر خاک وطن مي آويزم .

اي وارثان پاکي : من آخرين نگاهم ، بر آسمان آبي اين خاک ، و خليج هميشگي پارس ؛ خواهد بود

( خليج هميشگي پارس وبلاگ روزبه نازنين.... پست جديدشو حتمابخونيد . )

 

 

 چند تا درخواست كوچولو  كه براتون مي زارم  ! بخونيد .

صالح : سلام مي كنم به همه ي خوانندگان اين تارنگار . از شما دوستان مي خواهم كه براي مادرم كه مبتلا به بيماري سرطان شده دعا كنيد . تا هر چه زود تر خوب بشه و به خونه برگرده . دلمون براي خند ه هاش تنگ شده .  تشكر

ariyaz_1363 : دختري 18 ساله به نام مارال مبتلا به بيماري سرطان شده كه از شما مي خوام براش دعا كنيد . تا خوب بشه .

الميرا : دوستاي گلم براي معمصومه ي 5  ساله هم دعا كنيد تا  سلامتي خودشو به دست بياره .

ما هم اميدواريم كه با دعاهاي شما و لطف بي نهايت پروردگار اين 3 عزيز هر چه زودتر سلامتي كامل خودشو نو به دست بيارن تا خانواده گلشون و شاد كنن و به جمع دوستان خوبشون بر گردن .

( پروردگارا با دستهاي برافراشته به سوي تو مي خواهم تا ياريمان دهي و پشتيبان ما در هنگام سختي ها باشي . پروردگارا از تو سلامتي و تندرستي تمامي ايرانيان را خواهانم . به تمامي اين عزيزان سلامتي عطا بفرما ...            آمين

 

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه ، توي زندگي يه وقتا ، تنهايي رمز عبوره

اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق نبودم ، مطمئن باش توي دنيا ، دل به تو سپرده بودم

خيلي سخته بگي ميرم ، وقتي مي خواي که بموني ، وقتي مي خواي تو خيالت ، شعراي قشنگ بخوني

من گذشتم از تو اما ، تو هميشه بهتريني ، مثل اشکي واسه چشمام ، موندگاري و صميمي

من مي خواستم تو خيالم ، ازتو تا ابد بخونم  ، تنها باشم بي حضورت ، رازچشماتو بدونم

من مي خواستم واسه دردام ، تنهايي خونه بسازم ،با نت هاي مهربونيت ، شعراي قشنگ بسازم

مي دونستم وقتي ميرم ، ديگه تا ابد غريبم ، حتي واسه چشم خيست ، بي وفاترين فريبم

شايد امروز که سياهي ،رخنه کرده تو وجودم ، بدونم که راستي راستي ، روزي عاشق تو بودم

 Elmira

 

 

./ ديگر اين پنجره بگشاي که من  ، به ستوه آمدم از اين شب تنگ . ديرگاهيست که در خانه همسايه من خوانده خروس . وين شب تلخ عبوس ـ

مي فشارد به دلم پاي درنگ . ديرگاهيست که من در دل اين شام سياه ، پشت اين پنجره بيدار و خموش ، مانده ام چشم به راه

همه چشم و همه گوش : مست آن بانگ دلاويز که مي آيد نرم ، محو آن اختر شبتاب که مي سوزد گرم ؛ مات اين پرده شبگير مه مي بازد رنگ .

آري ، اين پنجره بگشاي که صبح ؛ مي درخشد پس اين پرده تار  . مي رسد از دل خونين سحر بانگ خروس  .

وز رخ آينه ام مي سترد زنگ فسوس ، بوسه مهر که در چشم من افشانده شرار ، خنده روز که با اشک من آميخته رنگ ...

( شعری زیبا از  هوشنگ ابتهاج  )

 

 یه زمانی یه دوست خوب شاعر داشتیم که اسم گلشون پیمان صفر دوست بود چند وقتیه که ازشون بی خبریم داشتم همین جوری مطالب تو هاردو می خوندم که به دوتا متن کوچولو از ایشون برخوردم . شما هم بخونید

« كبوتر در قفس ديدن ندارد  ، گل پژمرده بوييدن ندارد ، ز پا افتاده ام از من نترسيد  ، پلنگ مرده ترسيدن ندارد

…/05/1382 »

« روزي كه قرار شد به بهشت بروم  ، هيچ فكر نمي كردم  ، كه زير پاي مادرم  ، له شوم .....03/10/1382 »

 

 چشم من گم شد تو پنجره ها- نيومدي  ،  گفته بودم واسه خاطرخدا نيومدي

يكي گفت شباي مهتاب بشينم دعا كنم ،  بالا رفت دستاي من واسه دعا  - نيومدي

دل من اسير چشماي تو شد حتي واسه  ، اين كه اين ديوونه رو كني رها -  نيومدي

واسه تو نوشته بودم كه دلم ديوونته ، تو گذاشتي به حساب خطا  - نيومدي

يكي گفت اول راه عاشقي سخته هنوز ،  سرگذاشتم به دل بيابونا  - نيومدي

يكي گفت برو واسه كبوترا دونه بريز ، دلمو ريختم واسه كبوترا  - نيومدي

بسزي زندگيمو بستم به غوغاي ضريح ، امانت دادم اونو دست رضا -  نيومدي

نذرمونوشتمش رو گلا تا يادم نره  ،  نذرارو يكي يكي كردم ادا  - نيومدي

گفته بودم يه كسي بياد بگه آخر شه ،  لااقل بيا براي يه نگا - نيومدي

گفته بودن بيا از عشق تو ديوونه شده  ،  لااقل واسه خاطر شفا  - نيومدي

آشنا ترين غريبه اي تو قصه هاي من  ، منو كشتي تو غريب آشنا  - نيومدي

چه بياي و چه نياي من سر حرفم ميمونم ، تاخيراتو ميذارم پاي وفا  - نيومدي

ديدمت رد ميشدي از كوچه ي خاطره ها ، التماست كردم گفتم بيا - نيومدي

اين روزا هيچ نامه اي به مقصدش نمي رسه ، تو شدي مثل جواب نامه ها  - نيومدي

خوبيا تموم ميشن ميرن يه جا تو خاطره ، مث تو رفتي سراغ خوبيا - نيومدي

نميگم بيا اگه دوس نداري بياي؛ نيا 

لااقل بهم بگو چرا..... نيومدي    

                                                    

برای خوندن ادامه متن کلیک کنید 

 


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 8:55  توسط  المیرا  | 


 

نگاهات آفتابيه چشمات ُ باروني نکن ،خنده ت ُ قربوني اشکاي پنهوني نکن، اگه باز گريه کني شاديام ُ آب مي بره

من ُ سرنشين زورق پريشوني نکن ، بذار آسمون خاطراتمون آبي باشه ، آسمون دلامون هميشه آفتابي باشه

صدات آواز بهاره تنت آهنگ نسيم،نفسات ترانه هاي لحظه هاي بيکسيم ،حالا که پيش مني ، زنده شدم بهار بهار

شاديا صف کشيدن توي دلم قطار قطار ، من يه خنده ي تو رُ به صد تا دنيا نمي دم ، يه دقيقه ت ُ به صدهزارتا فردا نمي دم

طاقت ديدن اشکات ُ ندارم مي دوني ، اگه خوب نگاکني بغض ُ تو چشمام مي خوني ، بذار آسمون خاطراتمون آبي باشه

آسمون دلامون هميشه آفتابي باشه

 

( فرستنده متن : احسان )  احسان عزیز بابت این متن زیبا مخصوص وبلاگ اشکای پنهونی ازتون ممنونم .

 

 

(  مسعود عادلی * j j  * علی امینی * مهرداد پويا  *شادمهر * ( *** ) * مهدی *   )

 

مطالب این دوستان رو در ادامه مطلب بخونید . امیدوارم که خوشتون بیاد .

 

 

توجه :

پست قبلی وبلاگ مجددا به روز شد به گفته دوستان خوبم فرشید و سلمان عزیز اقای هادی از اصفهان ، حتما در ادامه مطلب تاریخچه پرچم ملی ایران  این موضوع رو بخونید .

 

 

 


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 8:29  توسط  المیرا  | 


 

دوستای خوب ناز و خوشگلم سلام

خوبید همگی امیدوارم هر کجا که هستید ایام به کامتون باشه همیشه شاد و سر حال سربلند ،

موفق و کامیاب باشید ،اول خبرای قشنگ قشنگمو بهتون می دم .

خبر اول : چند روز پیش رفتم شرکتی که ازش سیستمو خریده بودم اگه یادتون باشه یه سالی می شه سیستمم خراب بود خوب خدا رو شکر یه ذره حل شد هر چند همش  نرم افزار های قدیمی رو نصب کرده برام ولی خوب تا جایی که بتونم و نرم افزار داشته باشم خودم عوضشون می کنم  این خبر چون مهم بود اول گفتم  درضمن با مژگان جون رفتم .

خبر دوم :  کیبورد من یک قرنه که  ای سیش سوخته بود و برده بودم شرکت ( همون شرکت) خوب اونم رفتم و یه کیبورد باحال تر انتخاب کردم   اینم از نظر من یه خبر فوق العاده عالی بود . اینو گفتم

 بدونید که من الان دارم با این کیبورد کار می کنم ببینید چه خوشگل تایپ می کنه ، دلتون جزغاله شد .    

خبر سوم : الناز خانوم ما  روز پنج شنبه اومد و و شنبه صبح رفت .

خبر چهارم : memory  گوشی داییو سوزوندم ( به سلامتی )

خبر پنجم : کلی شعر و متن ارسالی داشتم که اینبار بیشتر متنها و شعرها از دوست خوبمون اقای مسعود عادلی  بودند که همشو تو این پست براتون می زارم ببینید . البته اگه تو ایرکات باشید اونجا هم این متن ها ثبت شده ومی تونید بخونید و لذت ببرید و اینکه اگه مایل بودید با خودشون بیشتر اشنا بشید . ادرس و دعوت نامه ایرکات هم تو بخش پیوند های وبلاگ هست از اونجا وارد سایت و عضو بشید اینجا هم براتون می زارم که راحت تر باشید . ( دعوت نامه ایرکات کلیک کنید )

خبر ششم : سیاوش قمیشی از مار خوشش میاد از سوسک می ترسه . ( الان می گین چه ربطی داشت به وبلاگ ما . چون من ازش خوشم میاد گفتم که شما هم بدونید .)

خبر هفتم : بعد از عمری امروز امدم یه خورده عشق یه کم هنر یه ذره احساس چند تا جمله ادبی از خودم در کنم خلاصه جو گیر شدیم و یه بسم الله گفتیم و شروع کردیم که حالا براتون می زارم بخونیدش . خدایش قدر منو نمی دونین این همه هنر ، ( ابروی هر چی ادبیاتیه بردی با این هنر در کردنت ، یکی نیست به تو بگه تو  اگه حرف نزنی خروس نمی خونه )

بنفشه های پژمرده

ای بنفشه های کوچک ، ای یادگار شادمانی های گذشته ی من ! امروز از دامان کوه به دیدار شما به شهر امده ام که شاید بتوانید آن دمهای شادمانی آغاز بهار را که چون پرندگان وحشی از من گریخته پیش چشمم باز آرید و سخنان مهر بار او را از اندیشه ام باز بگذرانید .

ای بنهشه های گرامی ، آندمهای شادمانی کجا رفت و چرا اینگونه در اتاقم پژ مرده  خشک افتاده اید و گرد برچهره های شما نشسته ؟ ای گلهای زیبا اگر چون پرستوها هنگام پاییز به خانه ام باز می گشتم ، بیگمان دیگر شما را نمی دیدم ، در جایی که به این زودی اینشان خشگ و گرد الود شده اید .

ای دل پر شور ، گل های بنفشه ای را که او به هنگام نوروز به تو ارمغان داده دیریست پژمرده و خشک شده ، چه خواهی کرد ؟

ای بنفشه های زیبا ، دلخوش بودم که در اتاق خویش میان نوشته های اندوهبارم چون شما گل هایی خشنود دارم که مرا دلجویی خواهید داد . دریغ که شما نیز چون شعرهای من رنج و اندوه به بر گرفته اید .

ای امید های گوناگون چه خسته کرده اید مرا ! روزگاری با دل من بازیها می کنید و س مرا تنها می گذارید ، شما را به خدا از این پس یا دل مرا برنیا نگیزید ، یا مرا سوی شادکامی ها رهبری کنید .

 

 

 

خوب بسه دیگه چون بقیش نمیاد ... 

 

( مسعود عادلی ، علیرضا ، سیاوش کمالی ،  se a  )

 

می تونید تو ادامه مطلب تمام شعرها و متن های این دوستان رو بخونید .

 


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 7:56  توسط  المیرا  | 


 

دوستاي گلم سلام . اميدوارم حال همگي خوب باشه .راستش و بخوايين  يه  شعر

خيلي قشنگ پيدا كردم البته اينو قبلا يه جايي خونده بودم يا شايدم شنيده بودم

 ولي هر چي فكر كردم يادم نيومد متاسفانه كسي هم كه اين شعرو فرستاده بود

 اسم خودشونو نگفته بودن. و منم هيچ ادرسي ازشون نداشتم كه بتونم يه جورايي

 اسمشونو اينجا بزارم ولي چون شعرشون خيلي قشنگ  بود و خودم 3 بار خوندمش

براي شما هم مي زارم . چند بيتشو اينجا مي زارم متن كاملو تو ادامه مطلب مي تونيد

 بخونيد  . 

 

 

                                             عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

                                             تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

 

عشق اگر اينست مرتد مي شوم

خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس کن اي دل نابساماني بس است

کافرم! ديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ي مردم شدم

 

                                           بعد از اين با بيکسي خو ميکنم

                                           هر چه در دل داشتم رو ميکنم

                                           نيستم از مردم خنجر بدست

                                           بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

                                           بت پرستم، بت پرستي کار ماست

                                           چشم مستي تحفهي بازار ماست

 

 

 

ôôôôôô


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 15:28  توسط  المیرا  | 


 

اول از همه با يه متن طنز از خودم شروع مي كنم كه اميدوارم خوشتون بياد .

 

 في الحکايت ( الازدواج )

 

ان الازدواج امر ميمون الذي يحتاج بها هر پسري و هکذا هر دختري بالخصوص في

 الايام الجواني و هو مشتمل بمراحل مختلف من جمله العاشقي و الخواستگاري و النامزدي

والعقد والعروسيه واحيانا طلاق !

في الموضوع انحوه العاشقيه ، موجود نظرات المختلف بين العلماء الازدواج في  الطريق الاول

 الجوان علاف في الخيابان فکر ه في هپروت وفي لحظه مي آورد داسه  البالا ويعاشق بالاولين الدختر

 الذي يشاهد ه ، لا به يک دل بل به صد دل و العلماء يقواون به هذه الشيوه الروش الرندوه يا الروش الشانسيه !

في النوع الديگر الفرد العاطل و الباطل مي ايستد في سر الکوچه حتي يعاشق الي يک نفر بدتر من الخودش .

نوع ديگر العاشقي موجود الذي في الدانشگاه وهذه کلاسش بالاتر في هذه الطريق الجوان يعاشق في الزمان ردوالبدل الجزوه والمباحثات الشبه العلميه ،  افزايد الغشق في هذه الشيوه هذا الجنونيه واما المعشوق لا ينتظر الي العاشق ، يجعله سر کار حسابيا .

ومن الروش الجديد العاشقي هو العاشقي بوسيله الاينترنت في موقع الچت و قس علي هذا افي هذه الروش الجوان يعاشق بالذي يتايپاللغات بالناز والعشوه في حال لايشاهد المعشوقه لاجره الجوان بايد باشد المحتاط

 في هذه الروش چرا ؟

که الذي يتايپ بالناز وادا يممکن باشد فرد با سبيل به اين هوا !

ومن الروش هاي جديدتر :

الاستفاده من اس ام اس او بلوتوث وقس علي هذا في الردو البدل ابلاغات  عاشقانه والتصاوير والاشکال والموسيقي و هکذا امثالهم ولذا هذا توصيه في  هذه المراودات العاشقو المعشوق يلحاظ بالعفت الکلام و لايستفاده من التصاوير والاشکال عجيب وغريب احيانا في الطلب النظر الطرف المقابل ...

وفي الکلام الاخر يجعل الربّ آخر والعاقبتنا بالخير ...

 

ôôôô


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 7:31  توسط  المیرا  | 



elmira