تبليغاتX
๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت...


๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑





http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=8594687e-f399-4b14-a580-0734f2f14fb8


eli

برخیز تا دعا کنیم  * بلکه سرمای زمستان برود  *و همه بار دگر زندگی را به تکاپو و به جنبش بینند * شاید اینبار لحظه وصل بهار از پس پنجره تحویل شود * و نسیم بوی ریحان آرد  * و همه از نفس باد صبا مست شوند ...

هفت سین ( المیرا 1387) هفت سین ( المیرا 1387)

 (  یه روزی ، یه جائی ، یه جوری ، یه کسی ، یه چیزی ؛ صبر داشته باش ، صبر داشته باش .
 پروردگارا ، ای رحمان رحیم و ای بخشنده مهربان ، سالی نو بهاری نو و روزگاری تازه در راه است با یاد تو ، با نام تو و با عشق تو آغازش می کنیم.
    پرودگارا ، تو را قسم میدهم به هفت آسمانت ، پاکی و معصومیت کبوترانت ، به شقایقهای دشتهای بیکرانت ، تو را قسم میدهم به ستاره های کهکشانت ، به دریاهای جاودان و به آبهای جاری و روانت ،  به برگهای پریشان حال خزانت ، که قلبمان مشکن ، اشکمان مریز و آباد کن دلهایمان ، غرق نعمت کن روزگارمان ، با عزت کن ناممان ، دلپذیر کن کاممان و قرین صحت کن جانمان ، پروردگارا تو را قسم میدهم به پرستوهای غربت کشیده ، به عظمت غروب ، به سادگی سحر و به آرمش سپیده ، به پاکی لبخندهای کودکانه و به عزت و عصمت عشقهای جاودانه ، که قلبمان را مجذوب محبت ، زبانمان مست مروت و وجدانمان را برقرار عدالت گردان . پروردگارا پنجره دل بگشا به سوی بیماران ، گرفتاران ، به سوی سرهای بی سامان ، به سوی دلهای چشم انتظار و عاشقان بی صبر و قرار که چشم انتظارند ، چشم انتظار شفای تو ، وفای تو ، عطای تو و رضای تو . پروردگارا پنجره دل بگشای به سوی دلهای دردمند که دلی دردمند دارم و سری سرگردان و فکری نگران و گمشده ای در غبار روزگار و روحی بی صبر و قرار و دلی چشم انتظار .  )
با درود و سلام به شما دوستای گلم

از من خواسته شد که آخرین آپ اشکهای پنهونی  رو در سال 1386  خودم بزارم ، ولی هر چی فکر می کنم چیزی بیشتر از این به ذهنم نمی رسه که بخوام براتون بنویسم هر سال این موقع خوشحالیم ولی مث اینکه امسال فرق می کنه ، با سختی این سال و پشت سر گذاشتیم، به خیلی از هموطنانمون سخت گذشت تعدادی از دوستانمون رو از دست دادیم ( دوست داشتم  یادی کرده باشم از این عزیزان که امسال در بین ما نیستن ، یادشان گرامی و روحشان شاد ) ...

با هم دعای  زیر رو بخونیم چون تنها نام پروردگار دانا و تواناست که به ما انسانها ارمش می بخشد .

   پروردگارا – تو را می ستایم و آرزومندم به یاری بهترین راستی و نیک اندیشی و نیروی معنوی همه ما پویندگان راهت بتوانیم پیوسته گوش به فرمان تو داشته باشیم و با استواری تمام پایداری کنیم و به آن چه تو در بهشت به ما نوید داده ای برسیم .

   پروردگارا – آرزومندم پیوسته زبانم را با گفتار راستین بیارایی .

   پروردگارا- تا مرا تاب و توان است می خواهم که ستایشگر تو باشم .

   پروردگارا – در هنگام سختی و بدبختی تنها پرتو مهر تو هست که می تواند به روان من آرامش و آسایش  بخشد . آیا جز راستی و پاک منشی ، که پرتوی از هستی توست چه چیز دیگری به یاری و کمک من خواهد شتافت ؟

   پروردگارا  تو را می ستایم ؛ خدای دانا و توانا و بی نیاز را سزاوار تمام خوبی ها می دانم ، اندیشه نیک را می ستایم گفتار نیک را می ستایم و کردار نیک را می ستایم  .

راستی چند وقتی بود که وقتمو گذاشتم برای خوندن کتابهای که روزبه عزیز به من داده بودو این متن که الان خوندید بر گرفته شده از سروده های زرتشت جاویدان بود که براتون گذاشتم از این کتاب ها چیزای زیادی یاد گرفتم و از روزبه عزیز ممنونم که با صبر و حوصله به همه سوالاتم جواب می داد . ( روزبه جان هر چند من شاگرد خوبی نیستم ولی شما استادی خوبی می شی البته به قول خودت یه همیار یا رهنما ) بابت تمام خوبی هات ممنونم .

یه شعر زیبا براتون می زارم امیدوارم خوشتون بیاد البته بعدش باهاتون کار دارم ، راستی تولد خودمه ؛انگاری رفتم تو ۲۴ سال. چی فکر کردین من از اون دخترایی نیستم که سن مو نگم زود باشید کادو زوری بدین  . فعلا اینو بخونید :

بهارم دخترم از خواب برخيز Åشكر خندي  بزن و شوري برانگيز Å گل اقبال من اي غنچه ي  ناز Åبهار آمد تو هم با او بياميز Å

بهارم دخترم آغوش واكن Å كه از هر گوشه،  گل آغوش وا كرد  Å زمستان ملال انگيز بگذشت Å بهاران خنده بر لب آشنا كرد Å

بهارم، دخترم، صحرا هياهوست Å چمن زير پر و بال پرستوست Å كبد آسمان همرنگ درياست  Å كبود چشم تو زيبا تر از اوست Å

بهارم، دخترم، نوروز آمد  Å تبسم بر رخ مردم كند گل  Å تماشا كن تبسم هاي او را  Å تبسم كن كه خود را گم كند گل Å

بهارم، دخترم، دست طبيعت  Å اگر از ابرها گوهر ببارد Å و گر از هر گلش جوشد بهاري Å بهاري از تو زيبا تر نيارد Å

بهارم، دخترم، چون خنده ي صبح  Å اميدي مي دمد در خنده تو  Å به چشم خويشتن مي بينم از دور  Å بهار دلكش آينده ي تو !

از دوستانی که ما رو یه سال دیگه تحمل کردن سپاسگزارم به پاس زحمات بي دريغتان هزاران بوسه نثارتان كرده و سر سبزي روزگارتان را آرزو منديم .این شعر زیبا  تقدیم به شما هموطن گرامی  :
تو اي پر گهر خاک ايران زمين ، که والاتري از سپهر برين ، هنر زنده از پرتو نام توست ، جهان سرخوش از جرعه جام توست

بر و بوم اين ملک پاينده باد ، بمان خرم اي خاک مينو سرشت ، که در چشم ما خوشتري از بهشت ، ترا از دل و جان پرستنده ايم

روان را به مهر تو آکنده ايم ، بر و بوم اين ملک پاينده باد ، مخور غم که آمد بهار اميد ، ز شام سيه زاد صبح سپيد

به تدبير سر حلقه راستان ، شده ملک جم غيرت باستان ، بر و بوم اين ملک پاينده باد ...

 

سال 1387 خورشیدی برابر با سال 7030 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی و 2567 شاهنشاهی . اگرچه محمد 1387سال پیش هجرت کرد ولی سرزمین آریایی من 5645 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت 2361 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1182 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1387 سال است.

با آرزوی سالی خوب و پر پار ، سرشار از موفقیت و کامیابی ، شادکامی و تندرستی برای شما دوستان . شب ها و روز های خوب و خوشی رو پیش رو داشته باشید عید باستانی پارسیان بر شما مبارک باد .

با سپاس : المیرا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 21:22  توسط  المیرا  | 


سلام دوستان گرامی

 

همونطوریکه میدونید کم کم  داریم به ایام عید نوروز نزدیک میشیم.عید نوروزهم بدون سفره هفت سین که نمیشه...ویکی از چیزهائی که تو سفره هفت سین هست تخم مرغ رنگیه.

اگه تا حالا خودتون تخم مرغ عیدتون رو رنگ نکردید با مطالعه این پست و کمی خلاقیت می تونید کار جالبی رو انجام بدید...

و اما اصل مطلب:

......

تزئین تخم مرغ

تزئین و رنگ آمیزی تخم مرغ با انواع مواد و شیوه های متفاوت در میان فرهنگهای مختلف سراسر جهان وجود دارد. نکته مهم استفاده از تخیل و ابتکار در بکار بردن مواد موجود در خانه است تا تخم مرغهایی زیبا و منحصر به فرد تهیه کنید.

برای توضیحات بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنید


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 6:48  توسط مژگان  | 


سال نو مبارک

Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 15:15  توسط امیر  | 


امروز  رو بهونه کردم که یکم برم به قدیم قدیما ، به زمانی که من به تنهای توی این وبلاگ مطلب می زاشتم ؛ تنهای تنها !...

تا اینکه از سایت ایران ترانه که بنده ی حقیر اونجا عضوم یه کسی  برای من پیامی گذاشت ، یه کسی که  دلش یه کم گرفته بود ، می دونید منو چی صدا می زد . خودم بهتون می گم : « داداشی »  همیشه وبلاگو می خوند و نظر می زاشت از هک شدن وبلاگ قبلی منم خیلی دلش شکسته بود . خودش 2 تا وبلاگ داشت  . ولی وقتی  خواست که تو وبلاگ اشکای پنهونی با من همکاری کنه . خیلی خوشحال شدم و بلافاصله قبول کردم ، این شد که اسمش کنار اسم خودم تو همین وبلاگ اضافه شد . اره دوستان اون کسی نبود جز  داداش من رحمان !!!!

تعجب نکنید که چرا الان اسمش اینجا نیست اونم خودم براتون تعریف می کنم . داداش گلم رحمان که از من چند سالی کوچیکتره خیلی مهربونه ، اون با شوق و ذوقی که داشت وبلاگ و آپ می کرد مطالب جالبی از داداشی تو آرشیو هست که می تونید بخونید . مدتی گذشت و باز هم از سایت ایران ترانه دوست عزیزی به جمع ما اضافه شد « آقای امیر نازنین  » از اینکه می دیدم دوستان خوبی مث رحمان و امیر دارم خوشحال بودم و هر روز به شوق اینکه یکی از این دو عزیز مطلب جدیدی رو تو وبلاگ گذاشته باشن میومدم اینترنت و به وب سر می زدم  و هر روز برام تازگی داشت . رحمان با پست های قشنگش و اون همه لطفی که نسبت به من داشت ( خوب داداشی بود دیگه ) امیر  عزیز با خاطرات قشنگش و متن های آموزندش . این دنیای مجازی واسم شیرین شده بود و از ش لذت می بردم . کم کم دوستان دیگه ای به ما ملحق شدن مث دوست قدیمی من امیر حسین میری که تو  تنظیم قالب و کارای اینجوری خیلی کمکمون می کرد . بعد از اون خانوم دایی من یعنی مژگان جون و بعد از اون هم خواهر کوچیکترم الناز . شدیم 6 نفر  . همه چی خوب بود تا اینکه یه مسله ای پیش اومد  بین من و رحمان و امیر حسین . یه ذره اختلاف سلیقه پیداشد این وسط . البته من مشکلی نداشتم اما  داداش رحمان به خاطر علاقه ای بیش از حدش نسبت به من با امیر حسین بحثش شد ، شایدم یه کم غیرتی شد که بهش حق می دم . البته این بر می گرده به تغییراتی که تو وبلاگ توسط امیر حسین داده شده بود خوب سلیقه ی رحمان با امیر حسین جور نبود . خیلی سعی کردیم که این مشکل بین خودمون حل بشه ،  اما فایده ای نداشت . چون نمی تونستن همو تحمل کنن . اینم دلیل اینکه داداش من از این وبلاگ  رفت و ما رو تنها گذاشت .  نه اینکه فکر کنید دیگه به ما سر نمی زده ، نه ؛ اون همیشه میومد و مطالب وبلاگ و با صبر و حوصله می خوند .

این پست وبلاگ و گذاشتم  که یه کم از داداش گلم بگم براتون و همین جا از همه ی زحمتا ی که برای ما کشید ازش تشکر کنم و یه دوست دارم  گنده بهش بگم که صدام تا اسمون بره  تا یادش بیاد من هنوز همون ابجی المیرای  خودشم و هیچ تغییری نکردم و اونو به هیچ کسی ترجیح ندادم و هنوز اون داداش رحمان خوب  منه .

 داداش گلم تولدت مبارک

داداشی 8 اسفند باز شدن گلبرگ ديگري از دفتر زندگي ات را با هزاران کبوتر عاشق سپيد همراه با هزاران شاخه گل سرخ ، آزاد مي کنم تا تو  را در روز تولدت گلباران کنند.

 

چه لطيف است حس آغازي دوباره ،  و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...

و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!   و چه اندازه شيرين است امروز...

روز ميلاد...     

روز تو!             

روزي که تو آغاز شدي!

 

داداش رحمان گلم تولدت رو از صميم قلب  با هزاران شاخه گل و صدها هزار بوسه تبريک ميگم .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 6:55  توسط  المیرا  | 



elmira