تبليغاتX
๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑
گریستم چون کفش نداشتم ! تا اینکه مردی را دیدم که پا نداشت...


๑۩۞۩๑ اشکهای پنهونی ๑۩۞۩๑





http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=8594687e-f399-4b14-a580-0734f2f14fb8


eli

 

قابل توجه :

این پست به گفته ها و شواهد شما دوستان  در این زمینه به روز خواهد شد .

 

 

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزاران بار ما را سوخت

حريق حادثه تا مرز خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاكستر

ولي ما نسل ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيمرغيم

كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه از خاكستر خود ميگشايد پَر

طلوع تازه سيمرغ در راه اســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

همين فردا كه مي آيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

وقتش اين شيشه سياهي بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــكن

پس بشكنش بشكنش اي نسل سيمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرغ

 

 

تاریخچه پرچم ملی ایران

 

در افکار عمومی ایران نماد شیر و خورشید بدون هیچ دلیل روشن و قابل قبولی ، به نماد حکومت شاهنشاهی تبدیل شده است . امروز به شرح کوتاهی در مورد تاریخ پرچم ایران می‌پردازم . 

 

تاریخچه پرچم ایران

از زمان تاسیس امپراتوری ایران (که خود هخامنشیان آن را پارسا می‌خواندند) کشور ما دارای پرچم بوده است. کورش بزرگ بنیانگذار کشور ایران با متحد کردن اقوام گوناگون ایرانی توانست پادشاهی بزرگ و مستحکمی را پایه گذاری کند.  

  

 

 

 

 

 

پرچم این پادشاه براساس نوشته های تاریخی چیزی شبیه به تصویر مقابل بوده است. 

 

 

 

 

 

 

در بخش افسانه ای تاریخ ایران از درفش کاویان یا پرچم کاوه آهنگر نیز نام برده شده است .

 

 

 

برای دیدن ادامه این پست روی ادامه مطلب کلیک کنید .


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 7:35  توسط  المیرا  | 


 

دوستای خوب ناز و خوشگلم سلام

خوبید همگی امیدوارم هر کجا که هستید ایام به کامتون باشه همیشه شاد و سر حال سربلند ،

موفق و کامیاب باشید ،اول خبرای قشنگ قشنگمو بهتون می دم .

خبر اول : چند روز پیش رفتم شرکتی که ازش سیستمو خریده بودم اگه یادتون باشه یه سالی می شه سیستمم خراب بود خوب خدا رو شکر یه ذره حل شد هر چند همش  نرم افزار های قدیمی رو نصب کرده برام ولی خوب تا جایی که بتونم و نرم افزار داشته باشم خودم عوضشون می کنم  این خبر چون مهم بود اول گفتم  درضمن با مژگان جون رفتم .

خبر دوم :  کیبورد من یک قرنه که  ای سیش سوخته بود و برده بودم شرکت ( همون شرکت) خوب اونم رفتم و یه کیبورد باحال تر انتخاب کردم   اینم از نظر من یه خبر فوق العاده عالی بود . اینو گفتم

 بدونید که من الان دارم با این کیبورد کار می کنم ببینید چه خوشگل تایپ می کنه ، دلتون جزغاله شد .    

خبر سوم : الناز خانوم ما  روز پنج شنبه اومد و و شنبه صبح رفت .

خبر چهارم : memory  گوشی داییو سوزوندم ( به سلامتی )

خبر پنجم : کلی شعر و متن ارسالی داشتم که اینبار بیشتر متنها و شعرها از دوست خوبمون اقای مسعود عادلی  بودند که همشو تو این پست براتون می زارم ببینید . البته اگه تو ایرکات باشید اونجا هم این متن ها ثبت شده ومی تونید بخونید و لذت ببرید و اینکه اگه مایل بودید با خودشون بیشتر اشنا بشید . ادرس و دعوت نامه ایرکات هم تو بخش پیوند های وبلاگ هست از اونجا وارد سایت و عضو بشید اینجا هم براتون می زارم که راحت تر باشید . ( دعوت نامه ایرکات کلیک کنید )

خبر ششم : سیاوش قمیشی از مار خوشش میاد از سوسک می ترسه . ( الان می گین چه ربطی داشت به وبلاگ ما . چون من ازش خوشم میاد گفتم که شما هم بدونید .)

خبر هفتم : بعد از عمری امروز امدم یه خورده عشق یه کم هنر یه ذره احساس چند تا جمله ادبی از خودم در کنم خلاصه جو گیر شدیم و یه بسم الله گفتیم و شروع کردیم که حالا براتون می زارم بخونیدش . خدایش قدر منو نمی دونین این همه هنر ، ( ابروی هر چی ادبیاتیه بردی با این هنر در کردنت ، یکی نیست به تو بگه تو  اگه حرف نزنی خروس نمی خونه )

بنفشه های پژمرده

ای بنفشه های کوچک ، ای یادگار شادمانی های گذشته ی من ! امروز از دامان کوه به دیدار شما به شهر امده ام که شاید بتوانید آن دمهای شادمانی آغاز بهار را که چون پرندگان وحشی از من گریخته پیش چشمم باز آرید و سخنان مهر بار او را از اندیشه ام باز بگذرانید .

ای بنهشه های گرامی ، آندمهای شادمانی کجا رفت و چرا اینگونه در اتاقم پژ مرده  خشک افتاده اید و گرد برچهره های شما نشسته ؟ ای گلهای زیبا اگر چون پرستوها هنگام پاییز به خانه ام باز می گشتم ، بیگمان دیگر شما را نمی دیدم ، در جایی که به این زودی اینشان خشگ و گرد الود شده اید .

ای دل پر شور ، گل های بنفشه ای را که او به هنگام نوروز به تو ارمغان داده دیریست پژمرده و خشک شده ، چه خواهی کرد ؟

ای بنفشه های زیبا ، دلخوش بودم که در اتاق خویش میان نوشته های اندوهبارم چون شما گل هایی خشنود دارم که مرا دلجویی خواهید داد . دریغ که شما نیز چون شعرهای من رنج و اندوه به بر گرفته اید .

ای امید های گوناگون چه خسته کرده اید مرا ! روزگاری با دل من بازیها می کنید و س مرا تنها می گذارید ، شما را به خدا از این پس یا دل مرا برنیا نگیزید ، یا مرا سوی شادکامی ها رهبری کنید .

 

 

 

خوب بسه دیگه چون بقیش نمیاد ... 

 

( مسعود عادلی ، علیرضا ، سیاوش کمالی ،  se a  )

 

می تونید تو ادامه مطلب تمام شعرها و متن های این دوستان رو بخونید .

 


*...براي مشاهده ي ادامه متن كليك كنيد لطفا...*
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 7:56  توسط  المیرا  | 



elmira